هنر

هنر

هنر و هنرمندان
هنر

هنر

هنر و هنرمندان

هنری مور ( پیکره ساز )

هنری مور، پیکره ساز و نقاش انگلیسی در سال ۱۸۹۸ در شهر کاسل فورد به دنیا آمد.
کاسل فورد ، این شهر نمونه ای از دستاوردهای انقلاب صنعتی بوده و هنوز هم هست.
اگر تصور کنیم که چنین محیطی به دلیل جنگ هایی که در آن دوران بوده است در آغاز قرن بیستم برای پسری مانند هنری برایش یأس آور بوده، اشتباه کرده ایم. خودش گفته بود، دوران کودکی اش را با هیچ نوع دوران کودکی قابل تصور دیگری عوض نمی کند.
خیابانی که هنری در کودکی در آن زندگی می کرد، نمونه ای مانند تمام خیابان های «کاسل فورد» بود. ردیفی از خانه های ساخته شده با آجر قرمز. بازی بچه ها فصلی بود، در زمستان بازی الک دولک بود. هنری لذت خاصی را که در هنگام ساختن چوپ الک دولک نصبیش می شد، فراموش نکرده است.
او تکه چوب را با چاقوی جیبی خود آنقدر می تراشید تا دقیقا شکل مطلوب را پیدا کند. موفقیت در بازی تا حدی به همین چوب بستگی داشت.
تکه چوب تنها هنگامی خوب به هوا بلند می شد که زوایای تراش های دو سر آن تناسب لازم را داشته باشد. شاید این اولین تجربه هنری مور در مجسمه سازی بود. معادن اطراف شهر «کاسل فورد» سرشار از گل رس بود و بچه ها به راحتی می توانستند به گل رس دسترسی داشته باشند.
یکی از بازی های ،گل بازی(خاک بازی) بود .
آنها با گل رس اجاق های کوچکی می ساختند و با قرار دادن چوب خشک درون آن و روشن کردن اجاق، یک شی ای جادویی می ساختند و در تاریکی آن را با خود به هر سو یی بردند و دست ها را با آن گرم می کردند.بر اساس گفته های خود هنری مور در تابستان، مناطق اطراف شهر کاسل فورد، بسیار سرسبز می شد و او با پسرهای کشاورزانی که برای تحصیل به کاسل فورد می آمدند دوست می شد.
با آنها در کوچه باغ ها پرسه می زد و به سراغ لانه های پرندگان می رفتند یا گل های وحشی جمع می کردند. هنری مور با زندگی در چنین شهر صنعتی کوچکی که در مرز بین شهر و روستا قرار داشت از بهترین امکان هر دو عالم برخوردار بود.
هنری در ۱۵ سالگی در کلاس های «تثبیت ایمان مذهبی» در کلیسا شرکت کرد و یک دوره شدیدا مذهبی را طی کرد که ماه ها به طول انجامید. خودش بعدها می گفت: اکنون به روشنی روز تایید مذهبی خود را به یاد می آورم، آنقدر احساس نشاط و قداست می کردم که گویی هنگام پایین آمدن از راهرو قدم برنمی داشتم بلکه به یاد خدا باشم .
او یک شنبه ها به کلیسا می رفت. در یکی از همین سخنرانی های روز یک شنبه، سرپرست کلیسا داستان «میکل آنژ» بزرگ ترین مجسمه ساز جهان را روایت کرد. او شرح داد که روزی میکل آنژ مشغول تراشیدن سر یک ایزد پیر (یک نوع فرشته) بود.عابری ایستاد و مدتی کار او را تماشا کرد. مجسمه ای که میکل آنژ می ساخت در حال خندیدن و بنابراین تمام دندان هایش آشکار بود. عابر گفت: چرا این ایزد پیر تعدادی از دندان هایش را از دست نداده و همه سالم هستند؟ میکل آنژ بلافاصله قلم و چکش را به دست گرفت و دو تا از دندان ها را شکست. هنری جوان متوجه نکته اخلاقی این داستان نشد (اینکه یک انسان هوشیار از هر منبعی پند می گیرد) اما چیزی که در ذهن هنری باقی ماند تصویر میکل آنژ بود. از آن به بعد هر آنچه را که در مورد میکل آنژ ممکن بود از دایره المعارف بیرون آورد.
بدین صورت آرمانی در اندیشه هنری مور شکل گرفت اما تاثیر معلم هنر در مدرسه ابتدایی نیز بسیار موثر واقع شد.
معلمی که طراحی تقویم دیواری با حاشیه تزئینی و جدول کار مدرسه را به هنری سپرد، او با انجام موفق این کار در مدرسه شهرت پیدا کرد. در سال های بعد، معلم های دیگر نیز استعداد او را دریافتند تا در دوره دبیرستان که با تشویق یک معلم فرانسوی الاصل که درس هنر می داد، از او برای طراحی لباس گروه نمایش دبیرستان استفاده کرد، حتی در کلاس های سفالگری و بافندگی همواره نام هنری مور در لیست معلم فرانسوی بود.
البته در مدارس آن زمان، درس هنر به طراحی صبورانه و سایه گذاری مکعب ها و استوانه ها خلاصه می شد اما این معلم هنر، در روزهای یک شنبه شاگردان خوب را برای صرف چای به خانه اش دعوت می کرد و آخرین شماره های مجله «استودیو» را که در آن زمان تاثیر زیادی بر تکامل هنر داشت به آنها نشان می داد. این مجله در سراسر اروپا منتشر می شد و آثار هنرمندان پیشتاز را ارائه می کرد. در پایان دوران دبیرستان، این معلم هنر نظر رئیس بازرسی هنری را به استعداد هنری مور جوان جلب کرد و موجب شد تا بورس هنر برای ورود به کالج های منطقه ای و سپس گزینش مجدد در کالج سلطنتی لندن برای او فراهم شود.
بدین سان، هنری مور این بورس ها را به طور پیاپی به دست آورد و به یک هنرمند حرفه ای تبدیل شد. هنری مور توانست با جست وجوی پیگیرانه، ساختمان فضایی را با احساس غنی نسبت به ماتریال در هم بیامیزد. او سنت کنده کاری مستقیم را که سال ها فراموش شده بود، احیا کرد.
او در کالج سلطنتی لندن به هنر آموزی ادامه داد. با استفاده از کمک هزینه تحصیلی به فرانسه و ایتالیا رفت. از این پس بود که خلق آثار مشهورش را آغاز کرد .
در سال ۱۹۴۸ برنده جایزه بین المللی مجسمه سازی در بی نیال ونیز شد. هنری مور با تغذیه از سه منبع مختلف به سبک خاص خود دست یافت: هنرهای بدوی و کهن، مجسمه های برانکوزی و پیکاسو که در پاریس دیده بود و دیوارنگاره های جوتو و مازاتچو که در ایتالیا مطالعه کرده بود. هنری مور توانست مفهوم نیروی حیاتی و قدرت بصری مجسمه های سرمری و مصری را در برابر مفهوم زیبایی کلاسیک باستان و رنسانس قرار دهد.
او در پرداختن به پلان آدمی هرگز در قید بازنمایی ظاهر جسمانی نبود بلکه می خواست تجسمی بنیادی و انتزاعی از طبیعت جاندار بیافریند.

این هم اثاری بسیار زیبا از هنری مور:

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]


[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

[​IMG]

بخند ژوکوند

مونالیزا که به لبخند ژوکوند نیز شهرت دارد، نام یکی از معروف‌ترین تابلوهای نقاشی لئوناردو داوینچی هنرمند مشهور ایتالیایی است که با رنگ روغن بر روی صفحه چوب سپیدار نقاشی شده‌است.

[​IMG]

این اثر استثنایی در طول تاریخ چندین بار ربوده شده، و با این‌که بیش از ۵۰۰ سال از زمان خلقش می‌گذرد اما آسیب چندانی ندیده‌است. مونالیزا هم اکنون در تملک دولت فرانسه می‌باشد و در موزه لوور در پاریس نگهداری می‌شود.

تابلوی مشهور لبخند ژوکوند به دلیل لبخند بسیار مرموز مونالیزا و همچنین سبک نوین نقاشی لئوناردو داوینچی در آن زمان، به شهرت جهانی رسید. گفته شده‌است که داوینچی سفارش نقاشی این اثر را بین سال‌های ۱۵۰۳ تا ۱۵۰۶ دریافت کرد،[نیازمند منبع] اما آن را به موقع تحویل نداد و چند بار آن را عوض کرد.

ریشهٔ تاریخی لبخند مونالیزا
لئوناردو داوینچی نقاشی مونالیزا را در ۱۵۰۳ یا ۱۵۰۴ در فلورانس آغاز کرد. به گفته جورجیو واساری، (یکی از هم دوره ای‌های داوینچی) او پس از چهار سال تاخیر نقاشی را نا تمام رها کرد؛ که چنین رفتاری در بسیاری از نقاشی‌های لئوناردو شایع است که بعدها در زندگی اش ابراز پشیمانی می‌کند: " ... هرگز یک کار را به پایان نرساندم ... " تصور می‌شود که او همچنان به کار بر روی مونا لیزا به مدت سه سال پس از اینکه به فرانسه نقل مکان کرد تا مدت کوتاهی قبل از مرگش در سال ۱۵۱۹ ادامه داد تا آن را به پایان رساند. این اثر یکی از پر آوازه ترین چهره فردی جهان است. ابهام این چهره نتیجه علاقه داوینچی به سایه روشن کاری است. این چهره را درون یک هرم قرار داده است و سه لکه بزرگ روشنایی در اثر بوجود آورده است. ترکیب بندی صحیح، رنگ پردازی مناسب، تاکید بر عنصر انسانی، تصویر سه بعدی و نمایی علمی از سایه روشن کاری از ویژگی‌های این اثر می‌باشد؛ که باعث زیبایی آن شده است. منظره کمی از بالا و چهره کمی از پایین دیده شده است.

از تاریخ این چنین بر می‌آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا را برای او نقاشی کند. داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنری کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال ۱۵۰۷ این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.

برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.

داوینچی در سال ۱۵۱۶ هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدان‌های خود داشت وارد فرانسه می‌شود و آن‌را به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول می‌فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا به شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می‌کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لوور را به‌عنوان خانه خود انتخاب می‌کند.

ناپلئون آن‌را از موزه برمی دارد و به اتاق خواب خصوصی خود می‌برد ولی پس از تبعید ناپلئون این اثر دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.

[​IMG]

جای خالی مونالیزا بر روی دیوار، لوور
در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزدیده و به ایتالیا آورده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودند.
کتاب لئوناردو داوینچی